به نام خدا
سخنی با حاج سید احمد
سلام بر تو حاج سید احمد خمینی
سلام بر تو که زود رفتی و طاقت دوری از امام خود را نداشتی. اما چگونه رفتی؟ وقتی خدمت امام رسیدی از ملت چه گفتی؟ از انقلاب چه گفتی؟ به شهدا چه گفتی؟ آیا گفتی که امانتدار خوبی بودیم؟ نه که نبودیم، اگر بودیم انقلاب به دست نا اهلان و نامحرمان نمی افتاد. آیا گفتی که پس از او کسانی عهده دار این انقلاب شدند که مهمترین افتخارشان مدارک تحصیلی از دانشگاه های اروپایی و آمریکایی بود. آیا نگفتی دریغ از زمانی که مدرک دکترا دانشگاه های بزرگ دنیا زیر پای رزمندگان بود؟ آیا نگفتی دریغ از چمران ها که این کاغذپاره ها فریبشان نداد و مدرکی بس والاتر را جستجو می کردند؟ آیا نگفتی که مدیران ما تعهد را فدای تخصص ناقصشان کردند، و اکنون هم تعهد را به تمسخر گرفته و هر که دارای تعهد باشد فاقد تخصص می خوانند؟ آیا نگفتی که اینان تخصص را فقط در دانشگاه های غربی می جویند و تعهد را در تاریخ؟ ایا نگفتی دریغ از روزگاری که جهاد مردم را به هم نزدیک کرده بود؟ دریغ از روزگاری که با وجود شما کسی یارای تمسخر دین را نداشت و اکنون امثال سروش ها و آغاجری ها زبان بازکرده و اد بد ( اولین کلمات گنگ کودکانه) می کنند.
حاج احمد آقا به شهدا گفتی چگونه پا روی خون شما گذاشتند و ترسوهای جنگ گریز را مسلط بر امور مردم کردند؟ ایا نگفتی چه کسانی بسیج را گروه فشار خواندند ؟ آیا نگفتی که سپاه را تا حدی تضعیف کردند؟ آیا نگفتی با تعبیر درجات کیلویی پاسداران را تخطئه کردند؟ آن هم چه کسانی؟ آنهاییکه حتی یک روز هم پشت خط مقدم نبودند و به هر ترتیب حتی با تغییر قانون سعی در خلاصی فرزندان دلبندشان از سربازی داشتند. آیا نگفتی که چگونه بی حجابی را ترویج کردند؟ آیا نگفتی که ارتباط با آمریکا شاخصی برای رای در انتخابات شد؟ آیا نگفتی که عده ای چگونه خود را پدر مردم می خوانند، کسانی که در حضور بزرگان انقلاب محلی از اعراب نداشتند؟ ایا نگفتی که کار را به جایی رساندند که خود را آماده خواندن فاتحه(اگر بلد بودند) بر انقلاب می کردند؟
کاش می گفتی که چگونه رهبری در تنها گذاشتند و هر چه کم کاری و ظلم وستم که روا داشتند به حساب نظام و رهبری نوشتند. کاش می گفتی که چگونه با نام انقلاب بر آرمانها انقلاب پشت پا زدند و بعد گفتند که انقلابی بودن یعنی این. کاش می گفتی که دوران خمینی را گذشته خواندند و دشمنان را آماده جشن بر روی جسد انقلاب می کدند. کاش می گفتی که انقلابی گری را مربوط به دهه 50 و 60 خواندند و چگونه خود را آماده تسلیم به دشمنان می کردند؟ کاش می گفتی که جلسات گفتگوها با غرب راه انداختند تا به حل مشکلات بپردازند. کاش می گفتی که حکم ارتداد و قتل سلمان رشدی را اشتباه و قابل برگشت برشمردند تا بلکه دل غربیان چشم آبی را به دست آورند. کاش می گفتی که چگونه حکم مراجع بین المللی و حقوق بشر بر حکم خدا ارجحیت یافت. کاش می گفتی که اگر نبودند رهبری و خانوده های شهدا آنها تا مرز مرگ خدا هم پیش می رفتند. کاش می گفتی چگونه با همکاری دشمنان هر روز دنبال توطئه و دسیسه ای بودند تا به انقلاب ضربه بزنند.
اما حاج احمد آقا ، زود رفتی تا نبینی که امام را در جماران و بهشت زهرا موزه کردند تا خود به مطامع دون دنیوی خود دست یابند. رفتی و ندیدی که چگونه بر هر آنچه بوی انقلاب و اسلامی داشت تاختند. رفتی ندیدی که چگونه تسخیر لانه جاسوسی را اشتباه خواندند. رفتی وندیدی که ولایت فقیه را دیکتاتوری گفتند. رفتی و ندیدی چگونه خود را قیم امت پنداشتند و مردم را برای همیشه مدیون خود. رفتی و ندیدی که برای نابودی شورای نگهبان نقشه ها کشیدند. رفتی و ندیدی که تنها خون گرم شهدا بود که انقلاب را نگه داشت. رفتی و ندیدی که ...
بگذریم که در دل بسیار است. اما بگویم که رفتی و ندیدی دوباره شعارهای انقلاب و امام خمینی زنده شد. دوباره یک بسیجی و فدایی رهبر وارد عرصه شد و جلوی مسیر نادرست را گرفت. او سنگری شد برای رهبری و ولایت فقیه. رفتی و ندیدی دوباره نام خمینی در دنیا زنده شد و جمهوری اسلامی نامی پرآوازه در دنیا گشت. گرچه برخی لسیدن ته مانده کاسه های اروپاییان را برای خود افتخار می دانند اما اکنون افتخار دولت همانند پیامبران همراهی و یاری مستضعفان و پابرهنگان عالم است. عجیب نیست که روابط دولت با کشورهای مستضعف آفریقایی و آمریکای لاتین را اینگونه به تمسخر می گیرند در حالیکه روزگاری هم گذشته است که پیامبران را به علت حمایت از افراد ضعیف و فقیر شماتت می کردند، اما این همان مرام خمینی است.
حاج احمد آقا دعا کن برای موفقیت این دولت مادامی که بر راه حق و عدالت گام بر می دارد.
کلمات کلیدی: