به نام خدا
متاسفانه وبلاگ ندایی از درون با فرمان قوه قضائیه بسته شد. اما این نه رسم عدالت است که دست و بال عده ای در انتشار انواع توهین و دروغ و افترا باز بگذارند و طرف مقابل را از هر سو در تنگنا قرار دهند. این مشابه کار غربیان در دوران دفاع مقدس است که ما را تحریم کردند و به صدام هر چه توانستند کمک کردند. اما خداوند شاهد اعمال ماست و همین ما را بس است.
این نوشته ی کوتاهی بود در حمایت از احمد شریعت و وبلاگش
قوه قضائیه بداند که او تنها نیست و مدعیان توهم زده شده اند
به نام خدا
بار دگر سفر آغاز کرد
آن شیر مرد
رفت از مرز پرگهر
از مهد شهامت
دیار شهادت
رفت به جنگ روبهان و گرگان
آن خصمان بشریت
سیه رویان فریبکار
آن شیاطین روزگار
رفت تا که فریاد کند
غم انسان را یاد کند
رفت...
رفت تا رسوا کند
زراندوزان آدم کش
آن برده داران آزادیخواه را
تا که برملا سازد
راز خون آلوده ی این تمدن
دروغهای بیشمار مدرنیته را
او رفت تا پرسد
از دوران استعمار
از برده داری
از استثمار و استحمار
پرسد از شب ظملانی شب پرستان
از سقوط انسانی شهوت پرستان
هان ای جماعت صد رنگ بد رنگ
ننگ بر رنگهاتان صد ننگ
ای گرگان روبه مزاج
شما خیانتها نمودید بر انسان
جفا نمودید بر حق و حق طلبان
شما بر انسانیت تاختید
خوی حیوانیت را برتر ساختید
همه را جز خود بربرخواندید
بربریت خویتان بود
همه را بر مسلک خویش دانستید
خود را برتر از همه
از خدا هم بالاتر دانستید
یادتان باد از روزگار بربریت خویش
از خوی عصبیت بر قبیله ی خویش
خون انسانها بر گرده ی شماست
نه خون که
روح انسانیت را به تاراج بردید
هر چه عرض و ناموس در جهان بود به غارت بردید
شیطان گشت مسئله آموز مکتب شما
کردید مسجود ملائک را بنده ی شیطان
این همه بود ارمغان تمدن شما
به نام خدا
روز شعر و ادب پارسی به پارسی زبانان مبارک باد. گرچه ادبیات را دوست دارم ولی کمتر فرصت می یابم برای مطالعه. اما شعری که چند سال پیش گفته بودم را امروز در وبلاگ می گذارم. گرچه خود را شاعر نمی دانم اما نغمه های دل بود که بر صفحه کاغذ نواخته شد. از کم و کاستش مرا عفو بفرمایید.
شیشه ها را نشکنید
شاید که در زیر آن
پسرکی منچ بازی می کند
یا که پیرزنی
از پس سالها محنت
گوشه ای استراحت می کند
یا که دخترکی
از برای پای شکسته ی عروسکش
گوشه ای تنها گریه می کند
شاید که بیماری
از برای شفا
دعا می کند به درگاه خدا
شیشه ها را نشکنید
شاید که شیهشه ی تنهایی تنهایی باشد
یا که قلب بلورین عاشقی
یا شاید
کاخ بلورین آرزوهای
دختری جوان، در اتاق تنهایی اش
شیشه ها را نشکنید
شاید از پشت آن کسی
ستارگان را به نظاره نشسته
یا که مادری در انتظار فرزند
ساعتها چشم به خیابان دوخته
شاید هم پدری تنها و خسته
رو به خدا ایستاده
شیشه ها را نشکنید
شاید در پشت آن گلی
در جستجوی نور خورشید
یا پرنده ای در قفس طلایی خویش
به یاد روزهای پرواز
غمگینانه می خواند
شیشه ها را نشکیند
محض رضای خدا
به نام خدا
دو عکس که با دوربین خودم از باغ وحش پارک ارم گرفتم در این مطلب می گذارم. امیدوارم جالب باشد.


به نام خدا
دوش دیدم که مهمانها در میخانه زدند
زنگ و در و کلون همه با هم زدند
سرنشینان رنو، پراید و پژو
بر سر من برج نشین داد و هوار زدند
خاله جان بار مهمان نتوانست کشید
قرعه فال به نام من بیچاره زدند
جنگ هفتاد دو مهمان همه را عذر بنه
چون نداشتند شام در خانه ما زدند
شگر ایزد که فردا هم وقت کار بود
ورنه تا صبح همه با هم بشکن می زدند
آتش آن نیست که از شعله آن خندد شمع
آتش آن است که بر بخت من بیچاره زدند
کس چو صاحبخانه نرفت امشب در اندیشه فردا
تا که سر خوانش همه خانه اش آتش زدند
شاعر: بنده حقیر
به نام الله
امروز شنبه 19 شهریور و 10 سپتامبر مصادف با روز جهانی پیشگیری از خودکشی است. براستی چرا این عمل به عنوان معضلی برای جهان غرب تبدیل شده است؟ باید کسانی در این باره تحقیقات وسیعی انجام دهند. درباره این موضوع دو نکته وجود دارد. اول اینکه غرب با توجه به تفکرات و فرهنگ اومانیستی یعنی انسان سالاری و یا بهتر بگویم انسان خدایی خود را مالک بر خود می داند. یعنی هر انسانی بر بدن و جان خود مالک است. پس در این فرهنگ خودکشی نباید تقبیح شود. ولی دیده می شود که روزی با نام پیشگیری از خود کشی ایجاد کرده اند. چرا؟ اگر بر اساس این تفکر انسان مالک بر خود است چرا باید از خودکشی جلوگیری کرد؟ البته جواب به این پرسش در حیطه جامعه شناسان و غرب شناسان است. اما چیزی که به نظر من می رسد این است که اگر این امر یعنی خودکشی به معضلی برای جهان غرب تبدیل شده و آنان را درگیر مشکلات اجتماعی کرده است، پس باید در تفکرات اومانیستی خود شک کرده و به اصلاح آن بپردازند. وگرنه که اینگونه فعالیتها و ساخت این روزها تنها مبارزه با معلول است. حقیقت مطلب این است که تمدن غرب دچار تناقضات آشکاری شده است و برای حل این تناقضات به جای اینکه سراغ ریشه و اصل این مشکلات برود به دنبال حل مشکلات ناشی از معلولها می رود. که این از غرب مدعی عقل گرایی بعید است.
مطلب دیگر در این مورد ایجاد روز جهانی برای پیشگیری از خودکشی است. غرب مسئله و مشکل خود را جهانی می شمارد. کسی نیست به این غرب بگوید که این مشل شماست نه همه مردم دنیا. چطور است که برای آن یک روز جهانی به عنوان معضلی جهانی به راه انداخته ای؟
به نام خدا
اول شهریور /23آگوست روز جهانی یادبود تجارت برده و لغو آن است.
این مطلب را از روی یک سررسید متوجه شدم. برایم جالب است که یکچنین روزی در تقویم جهانی ثبت شده است اما در ایران کسی به آن توجه ندارد. چرا هیچکس از این روز برای روشن ساختن ابعاد این فاجعه عظیم تاریخ بشر که غرب آنرا تحمیل کرده استفاده نمی کند. از این روز بهره های زیادی حتی در سطح جهانی به نفع جبهه مستضعفین می توان برد. متاسفانه غرب با سرپوش گذاشتن بر این واقعه مهم و یا حداقل با تاکید بسیار بر لغو آن سعی در انحراف اذهان و حافظه تاریخی مردمان دنیا دارد. تا ما فراموش کنیم که در پس شعارهای زیبای مدرنیته و در دموکراسی، حقوق بشر، احترام به حقوق فردی انسانها، اومانیسم، و هزاران شعار ریز و درشت دیگر خون میلیونها انسان قربانی برده داری نهفته است. چرا از پس صدای کارخانه ها و ماشین الات و مظاهر تمدن غرب، ناله ها و زجه های مادران و کودکان سیاه و سرخ را نمی شونیم؟ چرا گوشمان برای شنیدن صدای زنجیرهای بردگان هنگام سوار شدن بر کشتیها ناتوان است؟ چرا چشمان ما از دیدن تنهای نحیف و شلاق خورده ی سیاهان ناتوان است؟ چرا زوزه شلاقها و صدای دلخراش نشستن آنها بر تن زنان و مردان سیاه به گوشمان نمی رسد؟ از چه رو نابودی نسل سرخپوستان از یادمان رفته است؟ چرا استرالیا را سرزمینی بکر و بی سکنه برایمان تصویر می کنند که اروپاییان آنرا به تمدن رسانده اند؟ چرا غارت سرمایه های آفریقا و آسیا و آمریکا به فراموشی سپرده شده است؟ نژادپرستی زائده ی کدام تفکراست؟ برتری سفید بر سیاه از میان کدام منطق برآمده است؟
چرا غرب با افتخار تمام روز لغو برده داری را جشن می گیرد؟ اصلا مگر برده داری تمام شده است که اینها بر تابوتش جشن و پایکوبی می کنند؟ ما چرا دنباله رو غرب شده ایم و فراموش کرده ایم که تمدن امروز غرب بر خون میلیونها انسان بی گناه و بر ثروتهای غارت شده ی من و شما استوار شده است؟
امروز باید ظلم غرب بر بشریت را با صدای بلند فریاد زد و از آن برائت جست و دانست که برای پیشرفت باید به دنبال راه تازه ای بود و طرحی نو در انداخت.
امام خمینی وقتی انقلاب پیروز شد صحبت از صدور انقلاب کرد. حال آیا در مقابل این هدف ما تکلیفی نداریم؟ آیا با این فیلترینگ کردن انقلاب ما صادر می شود؟ آیا وسیله ای بهتر از اینترنت در رساندن پیام انقلاب می شناسید؟ شما نه به ما که به امام و شهدا پاسخگو باشید که آیا لوازم صدور این انقلاب را فراهم کرده اید؟ چه جوابی برای این موضوع دارید؟ در نهایت اینکه این سیاستها بیشترین ضربه را به جبهه ی خودی وارد می کند. امیدوارم مسئولین با دقت نظر بیشتری راجع به چنین موضوعهایی برخورد کنند و صرف رفع تکلیف و احساسی و بدون دوراندیشی برخورد نکنند. <!--
به نام خدا
در کتاب توحید شیخ صدوق از اصبغ بن نباته نقل می کند که گفت: امیر المومنین(ع) درباره قدر فرمود:
هان که قدر رازی است از رازهای الهی و نهفته ای است از نهفته های خداوندی که در پس پرده ی الهی پرده نشین است و از دسترس خلق خدا درهم پیچیده شده و با مهر الهی سربه مهر است علم خدای نعالی پیش از همه به او تعلق یافته است.خدای نعالی تکلیف دانستن آنرا از بندگان برداشته و مقامش را بالاتر از آن قرار داده که دست شهودشان به دامن او برسد و در دیدگاه عقل هاشان قرار گیرد زیرا آنان را نرسد که به حقیقت ربانیت و به قدرت صمدیت و به عظمت نورانیت و به عزت وحدانیت راه یابند که قدر، دریایی است پر تلاطم مخصوص به حق تعالی به ژرفی آسمان و زمین و به پهناوری میان مشرق و مغرب، همچون شب تار، سیاه است دارای مارها و ماهی های فراوان و پر جزر و مد، در ته این دریا آفتابی است تابان و فرئزان که به جز خدای یکتای یگانه کس را نشاید که از او اطلاعی یابد و هر کس سر بکشد تا از آن خبری بگیرد همانا با خدای تعالی در حکم اش ضدیت کرده و در سلطنتش به ستیز برخواسته است و پرده ی خدا را باز و راز او را فاش ساخته است و به خشم الهی دچار آمده و جایگاهش دوزخ است و چه سرنوشت بدی که او را است.
منبع: مصباح الهدایه / امام خمینی/صفحه 65
احمدی نژاد،اولین خاکریز
بسمه تعالی
با عرض سلام خدمت استاد گرامی بنده مسئول واحد سیاسی پایگاه بسیج .... هستم و در این پستی که قرار گرفتهام یک سالی است که فعالیت دارم و گاهی اوقات با سوالات دوستان دربارهی اوضاع سیاسی کشور روبرو میشوم و الحمدلله پاسخهایی تقریبا قانع کننده دارم. دو سوال دارم که خواهشمندم تفسیر خودتان را از این دو سوال به طور جداگانه بیان فرمایید: قبل از این که سوالاتم را بپرسم یک مقدمهای کوتاه خدمتتان عرض میکنم: دیدی که در قبال سیاست دکتر احمدی نژاد این روزها برای بعضی از طرفداران ایشان به وجود آمده، از ایشان در اذهانِ دوستان فردی ساخته شده که نسبت به ریاست جمهوری 4 سال قبل چرخش 180 درجهای پیدا کرده است. به گونهای که من از دوستان ایشان بودم حال چنان نظرم نسبت به ایشان عوض شده که اگر بار دیگر کاندیدای ریاست جمهوری شود به ایشان رأی نخواهم داد. بنابراین با پاسخ به سوالات زیر کمک بزرگی به من و امثال همفکر و همنظر بنده نمودهاید. و اما سوالات: 1- چند ماه، شاید هم چند سالی است که قضیهی گروه انحرافی در صحنهی سیاسی کشور به خصوص در سایتها رونق گرفته، موضع گیریهای عجیب دکتر احمدی نژاد در قبال افراد این گروه انحرافی مثل جملهای که ایشان دربارهی آقای مشایی بیان کردند: "من آقای مشایی را 25 سال است که میشناسم و ایشان فردی باتقوا و پرهیزگار است". اگر آقای مشایی پرهیزگار و باتقواست صحبتهایی که میکند مثل دوستی با مردم اسرائیل، فرهنگ ایرانی و... نمیتواند صحبتهای یک انسان باتقوا باشد. نظرتان در قبال این گروه انحرافی و صحبتهای دکتر دربارهی این گروه را بیان فرمایید.
2- قانون گریزیهای دکتر در طول پیدایش گروه انحرافی و در طول این دو سال ریاست جمهوریِ جدید مثل عدم انتخاب وزیر برای بعضی وزارت خانهها, مدیریت وزارت خانهها به طور شخصی که طبق قانون مجلس، رییس جمهور خود نمیتواند مدیریت وزارت خانه را بر عهده بگیرد و موظف است طبق زمانی مشخص، وزیر برای وزارت خانهی مذکور معرفی کند، عدم اجرای سریع حکم حکومتی امام خامنهای پیرامون برکناری مشایی از معاون اولی و اجرای این حکم پس از یک هفته، رها کردن کشور به مدت 10 روز و خانه نشینی ایشان و ... . نظرتان را هم در این مورد بیان فرمایید. با تشکر فراوان از استاد
علیکم السلام
باسمه تعالی
با اینکه از موضوعی سؤال میفرمایید که برای تبیین همهی اضلاع آن فرصتی زیاد نیاز است سعی میکنم با طرح کُدهایی که به نظرم کمک میکند تا موضوع درست تحلیل شود، عرایضی عرض کنم.
1- بهترین راهنما در این موارد مقام معظم رهبری«حفظهالله» هستند ملاحظه کنید درست چند روز است که آقای احمدینژاد خانهنشینی را پیشه کرده است ولی رهبری در تاریخ 3/2/1390 در دیداری که با مردم فارس داشتند، میفرمایند: «مسئولین دولتی هم حقاً و انصافاً دارند تلاش میکنند، هم اعضای دولت، هم بهخصوص خود رئیس جمهور، اینها شب و روز ندارند، من میبینم، من از نزدیک شاهدم، اینها دائم مشغول کارند، مشغول خدمت و تلاشند، خب اینها برای کشور خیلی با ارزش است». آیا از این جملات بوی قدردانی میآید یا بوی انتقاد. راستی اگر مقام معظم رهبری«حفظهالله» از حرکات آقای احمدینژاد تقابل با خودشان و با ولایت فقیه را استنباط میکردند این طور شخصیت رئیس جمهور را تأیید مینمودند؟ آیا درست است که حرکت آقای احمدینژاد را که از رهبری سؤال میکنند: «اگر نتوانم کار کنم میتوانم استعفا بدهم» را باید حمل بر مقابله با ولیّ فقیه کرد؟ مگر ما در قرآن نداریم اگر کسی نتوانست روزه بگیرد برای او گناهی نیست. آیا اگر رئیس جمهور احساس کرد جریانهای سیاسی کشور و از جمله مجلس طوری برای دولت تنگنا درست کردهاند که نمیتواند کار را ادامه دهد و از آقا بخواهد مدتی به او فرصت دهند تا در مورد ادامه ی کار فکر کند, این مقابله با ولایت فقیه است؟ در ولایتمداری آقای احمدی نژاد همین بس که وقتی در یازدهمین روز خانه نشینیاش رهبر انقلاب (روز شنبه 10 اردیبهشت) فرمودند: «هرگونه اقدامی که موجب خوشحالی و جنجال دشمنان و ناراحتی دوستان شود مذموم است و باید از آن پرهیز شود» روز یکشنبه در جلسهی هیئت دولت حاضر میشوند.
2- مقام معظم رهبری«حفظهالله» در دیداری که در 8/3/1390 با نمایندگان مجلس داشتند فرمودند: «نگویید فلان ضعف و فلان ضعف وجود دارد، بنده به ضعفها آگاهم. شاید بنده بعضی از ضعفها را هم بدانم که خیلیهای دیگر ندانند، با وجود این ضعفها، آن چیزی که امروز در قوهی مجریه وجود دارد، یک شاکلهی خوب و مطلوب است». ملاحظه کنید آقا علاوه بر اینکه میفرمایند شاکلهی دولت خوب است، میفرمایند: مطلوب است. این نشان میدهد مقام معظم رهبری از دولت راضی هستند، چون میتوانستند فقط با واژهی «خوب» است مسئله را تمام کنند تا فقط دولت را به عنوان یک نهادِ نظامِ اسلامی تأیید کرده باشند، ولی با گفتن «مطلوب» دارند به حزب الله کُد میدهند که فریب جوّ موجود که عمدتاً سیاسی است را نخورند. در همین جلسه فرمودند در کشور دارد کار انجام میگیرد و به مجلس توصیه کردند: «انسان نگاه کند ببیند دولت چه طوری میتواند عمل کند، چه جوری بهتر میتواند عمل کند، قانون را تنظیم کند». از این جملهی مقام معظم رهبری«حفظهالله» استفاده میشود که بعضی از قوانینی که مجلس تصویب میکند قابل اجراء نیست و بعد هم به اسم اینکه قانون است و دولت باید آن را اجرا کند چماق قانونگریزی بر سر دولت کوبیده میشود که اگر دنبال کنید نمونههای فراوانی هست از جمله موضوع وزرات ورزش بود که از یک طرف دولت باید وزیر معرفی کند از طرف دیگر تا شرح وظایف وزارتخانهی جدید معلوم نشود و مورد تصویب مجلس قرار نگیرد معلوم نیست دولت آن وزیر را بر اساس کدام شرح وظایف به مجلس معرفی نماید.
3- بنا به فرمایش آیتالله حائری شیرازی در روز سهشنبه 5/5/90 در جمع دانشجویان «طرحِ ولایت» در دانشگاه اصفهان «از روح سخنان رهبری هرگز موضوع ضد ولایت فقیهبودن آقای احمدینژاد بر نمیآید. این یک نقشه است که با خطاکار جلوهدادن آقای احمدینژاد، رهبری را زیر سؤال ببرند، که از اول احمدینژاد خطاکار بود و رهبر اشتباه کرده که او را تأیید کرده، پس رهبری نمیتواند ادامهی کار بدهد» بر همین اساس میخواهم عرض کنم آلودهترین اتهام به آقای احمدینژاد ضد ولایت فقیهبودن ایشان است. به گفتهی آقای احمدینژاد: «هدف آنها این است که خاکریز را بزنند و بعد از ریختن خاکریز به سراغ حضرت آقا بروند ولی بنده کوتاه نخواهم آمد چون اینجا بحث احمدینژاد نیست بلکه هدف نهایی آنها، خود آقا است».(سایت آفتاب نیوز، شنبه 10 اردیبهشت 90)
4- عنایت بفرمایید که طرح «جریان انحرافی» اسم رمز عملیات روانی و جنگ نرم علیه دولت آقای احمدینژاد است با یک محور فرضی که ذهنها برود روی آقای مشایی. نمیتوان نامهی آقای هاشمی قبل از انتخابات به رهبری را که آقای احمدینژاد را همان بنیصدر میداند فراموش کرد در حالی که مقام معظم رهبری بارهها از دولت آقای احمدینژاد و شخص رئیس جمهور تأیید کرده بودند که انقلاب را به مسیر اصلیاش برگرداند. جای پای طرح «جریان انحرافی» و نسبت آن به دولت احمدینژاد را اولین بار در سخنان آقای هاشمی و سایت ایشان میتوان پیدا کرد. سایت ایشان در 3/12/89 مینویسد: «هشدارهای آیتالله هاشمی در سال 87 از ظهور جریان انحرافی» آقای هاشمی در 11/12/89 میگوید: «اسلام ایرانی هم امام زمانش دروغ است هم کورش کبیرش». در 16/1/90 میگوید: «اگر به جریان انحرافی فرصت بدهیم کشوری غرق در تفرقه و اختلافِ داخلی همچون سودان و یمن می سازند». سایت آقای هاشمی می کوشد تا جبههی مخالفان دولت را ذیل عنوان مخالفت با جریان انحرافیِ معتقد به مکتب ایرانی جمعآوری و سازماندهی کند، در حالیکه مقام معظم رهبری در جمع اعضای جامعهی مدرسین که آنها بحث مشایی را پیش میکشند میفرمایند: «دولتمردان فعلی حرف حق و حرف نظام و حرف انقلاب را میزنند و جای نگرانی نیست ... برداشتم این نیست که منظور آنها در طرح مکتب ایرانی، مقابل قراردادن ایرانیت در مقابل اسلامیت باشد» عجیب این است که نیروهای حزب الله تحت تأثیر جریان آقای هاشمی قرار میگیرند. از یک طرف آقای هاشمی میگوید: «دست بهائیها پشت فتنهی اسلام ایرانی است»، از طرف دیگر حاج منصور ارضی در مراسم شب قدر مسجد ارک تهران میگوید: «تفکر مشایی تفکر بهائیت و یهودیت است».
صحبت مقام معظم رهبری«حفظهالله» در نماز جمعه 29 خرداد سال 88 ریشهی بسیاری از مسائل امروز جامعهی ما را روشن میکند. ایشان در آن سخنرانی فرمودند: «من البته در موارد متعددی با آقای هاشمی اختلاف نظر داریم، که طبیعی هم هست... بین ایشان و بین آقای رئیس جمهور [آقای احمدینژاد] از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف نظر بود، الآن هم هست، هم در زمینهی مسائل خارجی اختلاف نظر دارند، هم در زمینهی نحوهی اجرای عدالت اجتماعی، اختلاف نظر دارند، هم در برخی مسائل فرهنگی اختلاف نظر دارند، و نظر آقای رئیس جمهور به نظر بنده نزدیکتر است». ملاحظه کنید از یک طرف آقا دولت آقای احمدینژاد را به شکلهای مختلف تأیید میکنند و آقای هاشمی هم از طرف دیگر بر خلاف نظر آقا، دولت را به شکلهای مختلف تخریب میکند.
5- از نوع شایعههایی که نسبت به آقای احمدینژاد پراکنده میشود و از دروغبودن آن میتوان متوجه شد که جریان تخریب دولت به بهانهی آقای مشایی شدیداً سیاسی است و اصولگرایی حزبی بنا دارد او را به عنوان یک رقیب سیاسی از صحنهی سیاسی کشور خارج کند. اصولگرایی حزبی با نفوذی که در بین مذهبیها دارد کار خود را ادامه میدهد و آنقدر در این مورد صورت حق به جانب و مذهبیبودن به خود میگیرد که شخص محترمی مثل آیتالله نمازی امام جمعهی کاشان با این تصور که آنچه توسط افرادِ به ظاهر موثق گفته میشود قابل اعتماد است، ایشان در درس خود به استناد آن اخبار، سخنی را مطرح کردند که دفتر مقام معظم رهبری و سپاه پاسداران مجبور شدند آن را تکذیب کنند. حال حساب کنید بقیهی مذهبیهای ما در چه شرایطی قرار دارند که هیچ احتیاطی در پذیرش شایعات و نقل آنها ندارند.
6- جریان اصولگرایی حزبی به امید طرح همین شایعات و همهگیرکردن آنها و پذیرش آن شایعات توسط حزب الله، موضوع قانونگریزی دولت را و موضوع عدم تمکین رئیس جمهور از رهبری در مورد آقای مشایی را مطرح کردند و آنقدر تکرار نمودند تا در اذهان عمومی جایگیر شود در حالیکه هیچ موردی اثبات نشده که دولت به طور مشخص قانونی را زیر پا گذارده. در موردی که اشاره کردهاید شکل قانون طوری است که جایی برای عملی که رئیس جمهور انجام دادند گذارده بود و تا حال هم پیش نیامده بود تا لازم باشد از شورای نگهبان استفسار کنند. دولت معتقد بود از آنجایی که قانون این حق را به رئیس جمهور میدهد تا برای مدت سه ماه برای وزارتخانهای سرپرست تعیین کند، پس شخص رئیس دولت خودش میتواند سرپرستی وزراتخانهای را به عهده گیرد و بعد هم که شورای نگهبان مشخص نمود برداشت آنها از قانون آن است که باید دولت سرپرست تعیین کند و شخص رئیس دولت خودش نمیتواند سرپرست باشد، آقای رئیس جمهور سرپرست تعیین کردند. اگر تمام مواردی را که تحت عنوان قانونگریزی دولت مطرح شده درست کالبدشکافی کنید ملاحظه میفرمایید پشت قضایای اتهام قانونگریزی انگیزهی سیاسی نهفته است و ای کاش فرصت بود تا یکیک موضوعات تبیین میگشت تا معلوم شود بیانصافی از حدّ گذشته است و جریان اصولگرایی حزبیِ مجلس و اصلاحطلبان مجلس دست در دست هم دادهاند تا ارادهای را تخریب کند که میخواهد انقلاب را از فضایی که آقای هاشمی و خاتمی پیش آوردهاند برهاند حتماً میدانید که بعد از عدم رأی اعتماد به وزارت آقای سجادی به عنوان وزیر ورزش بعضی از نمایندگان دیداری با مقام معظم رهبری داشتند. حضرت آقا فرمودند: حادثهی مجلس، مرا ناراحت کرد، من به خدا پناه میبرم، صریح و روشن در این جلسه به رئیس جمهور اهانت شد؛ بالاخره ایشان نفر دوم کشور است، سابقه نداشته است. این یک ظلم است. مجلسی که عصارهی فضائل ملت است، باید اینطور رئیس جمهور مملکت را هو کنند؟ این چه عصارهی فضائلی است؟! بعد اشاره فرمودند: قبلاً هم چند بار به آقای لاریجانی تذکر دادهام که نگذارید رابطهی مجلس و دولت به تنش کشیده بشود... آقای لاریجانی و هیئت رئیسه مقصر این قضایا هستند... مخالفت با مسئولان عیب ندارد. دو نوع است: منطقی و مثبت، یک روش آن است که بیایید نظر کارشناسی خود را بدهید و رد بکنید؛ نوع دوم آن، کینهجویانه است – که در اینجا تعریضی به آقای توکلی داشتند که – آقای توکلی! انتقادهای شما از نوع دوم و کینهجویانه است. بعد، استیضاح آقای صالحی را مثال میزنند و به آقای توکلی انتقاد میکنند، بعد به آقای لاریجانی میفرمایند: آقای لاریجانی! این بساط هوچیگری را در مجلس جمع کنید. آقای حسینیان نمایندهی شیراز در سخنرانی خود در شیراز این جمله را اضافه میکند که« من رهبری را هیچ وقت به این ناراحتی ندیده بودم ایشان فرمودند:مجلس رذالت نشان داد.».
7- در موضوع توصیهی آیتالله خامنهای«حفظهالله» نسبت به عدم بهکارگیری آقای مشایی به عنوان معاون اولی همین قدر به اطلاع جنابعالی میرسانم که جناب آقای احمدینژاد پس از آنکه آقای مشایی را از معاونت اولی برداشتند با چهار تشکل دانشجویی چندین ساعت صحبت کردند و برای همه روشن نمودند که نه از طرف رهبری حکم، حکمِ ولایتی بوده و نه از طرف آقای احمدینژاد عدم تمکین صورت گرفته، زیرا بعد از آنکه مجمع روحانیون مجلس خدمت آقا میرسند و از انتصاب آقای مشایی به عنوان معاونت اول رئیس جمهور ابراز ناراحتی میکنند، حضرت آقا در یک برگه یادداشتِ محرمانه به آقای احمدینژاد مینویسند که این کار موجب دلسردی دوستان میشود. آقای احمدینژاد در جمع تشکلهای دانشجویی شرح دادند که این معمول بود که آقا یادداشتها و توصیههایی میفرمودند و ما در جلسهی هفتگی که خدمت آقا داشتیم مسئله را شرح میدادیم و اگر پس از آن، نظرِ آقا همان بود که فرموده بودند عمل میکردیم. ولی متأسفانه روزنامهها و سایت آقای احمد توکلی موضوع را شکل دیگر مطرح کردند. نباید از خود بپرسیم مگر آقا حکم حکومتی را در یک یادداشت و به صورت محرمانه به رئیس جمهور میدهند و یا حکم حکومتی به صورت رسمی و توسط دفتر رهبری اعلام میشود؟
هنر ما در همهی این موارد آن است که نگذاریم موضوعات با قرائت جریان اصول گرایی حزبی به ما برسد در مورد دوستی با مردم اسرائیل که آقای مشایی اظهار کرد و نظرش آن بود که مردم آن کشور غیر دولت آن کشور است، مقام معظم رهبری«حفظهالله» در عین آنکه در خطبهی نماز جمعه ی شهریورماه 87 برای یهودیان و مسیحیان فلسطین اشغالی حق قائل شدند سخن آقای مشایی را حرف غلطی دانستند ولی نه به این معنا که حالا آقای مشایی طرفدار فلسطین اشغالی شده باشد به همین جهت در ادامه فرمودند: آن را وسیلهای قرار ندهند و مسئله سراسر کشور بشود.
8- اگر موضوع طرح جریان انحرافی را دنبال کنید بهتر متوجه میشوید موضوع سیاسی است چون بالاخره معلوم نشد انحراف این جریان ساختگی، مالی است یا سیاسی و یا عقیدتی و یا امنیتی. آقای دکتر عبدالرضا داوری (معاون سابق خبر سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی ) میگفتند من خودم ازآقای مشایی شنیدم که گفت: من 15 سال پیش در یک جلسهای بودم که بعد فهمیدم یکی از حاضران آن جلسه عباس غفاری مشهور بوده که میگویند جنگیر و رمّال است و گفته بود من اصلاً آقای یعقوبی را که میگویند استاد بنده است در پیشگوییها، نمیشناسم. وقتی سوء ظن بنده در سیاسیبودن جریان طرح جریان انحرافی بیشتر شد که فیلمی از سخنان آقای مشایی پخش کردند که آقای مشایی در آن میگوید: دورهی اسلام مثل دورهی اسب تمام شده. به صورتی منقطع و درست با گفتن همین جمله شروع میشود،تا کسی در فضای قبلی صحبت قرار نگیرد در حالیکه جهت قضاوت بینندگان شایسته بود لااقل چند دقیقه قبل از آن جمله در معرض دید بینندگان قرار گیرد تا بتوانند درست قضاوت کنند. این ها همه سخن آفای احمدی نژاد را تایید می کند که می فرمایند «این اتهامات و پرونده ها سیاسی است»
با دقت روی سخنان آقای احمدینژاد بهخصوص سخنان روز چهارشنبه 8/4/90 که از هیئت دولت بیرون آمدند و در مورد بعثت پیامبر«صلواةاللهعلیه» صحبت کردند بر میآید از عمق معرفتی و عقلی بالایی برخوردارند و نسبت به حقایق کلی در عالم غیب فهم و حضور خوبی دارند. آیتاللهجوادی«حفظهالله» میفرمودند: شیطان نمیتواند از حدّ خیال انسانها بالاتر بیاید و به عقل انسانها دستدرازی کند و جادوگران به کمک شیطان میتوانند در خیال افراد تصرف کنند. پس از شنیدن صحبت های آقای احمدینژاد به دوستان عرض کردم آیا میتوان گفت چنین کسی که تا این حدّ در مرتبهی تعقل و تفکر است، تحت تأثیر رمّال و جادوگر باشد؟.
آقای احمدینژاد زاییدهی تفکر بیاعتنایی به چپ و راست و حاصل فکر تودهی مردم ولایی و معتقد به امام و رهبری و جریان زندهی عدالت است و آنچه این روزها بر سر او میآید انتقامی است که به جهت مواضع ضدِ غربیاش از اوگرفته میشود. آیا کسانیکه طعم تلخ روزهای حاکمیت حزب کارگزاران و حزب مشارکت را چشیدهاند میتوانند ناظر زمینخوردنِ خدمتگذاری از فرزند ملت باشند که با طرح سؤالاتی در مورد هولوکاست زلزله در ارکان جهان غرب انداخت و ثابت کرد ریشهی پایهگذاری اسرائیل در خاور میانه در کدام سیاست قرار دارد؟
عنایت داشته باشید در فضایی قرار داریم که در یک طرف سخن ها و شایعات فراوان در میان است و در طرف دیگر با سکوت آقای احمدی نژاد روبروئیم . اگر آقای احمدی نژاد علت برکناری مثلا آقای صفار هرندی را بگوید ممکن است به شخصیت آقای صفار به عنوان یکی از نیروهای انقلاب ضربه بخورد و لذا تقوی اقتضا می کند که سکوت کند و در همین راستا تقوا اقتضا می کند که ما نیز هیچ قضاوتی ننمائیم زیرا سخن دو طرف را نشنیده ایم.
حرف بسیار است و هر حرفی هم حرفها در پی خود دارد. به نظر بنده بهترین کار آن است که سخت متوجه رهبری باشیم و از سخنان ایشان و روحی که در فضای سخنان ایشان حاکم است استفاده کنیم.
بنده حضورِ جبههی پایداری با عضویت بهترین نیروهای ارزشی انقلاب که متوجه شدهاند جریان سوم تیرماه سال 1384 را باید حفظ کنند و ادامه دهند، به فال نیک میگیرم وآن را نشانهی هوشیاری آن عزیزان می دانم که متوجه اند سوم تیرماه سال 84 نه جریان اصلاحطلبِ التقاطی است و نه جریان اصولگرایی حزبی. ولی عزیزان باید متذکر باشند همانطور که تئوری ولایت فقیه قبل از حضرت امام نیز مطرح بود ولی شخصیتی که آن را به حیات اجتماعی ما وارد کرد حضرت امام خمینی«رضواناللهتعالیعلیه» بود و مسلّم با سرداری امام خمینی بود که این اندیشهی بزرگ حیات اجتماعی به خود گرفت و اجتماع را جلو برد و نیز همانطور که فتنهی سال 88 که از بیست سال قبل برای هدم نظام اسلامی طراحی شد و با رهبری حکیمانهی مقام معظم رهبری خنثی گشت و اگر سرداری ایشان نبود معلوم نبود عزم ملت حزب الله بهتنهایی میتوانست این فتنه را خاموش کند، و همانطور که اگر در مقابل آقای موسوی، آقای احمدینژاد نبود هیچیک از نیروهای مطرحِ اصولگرا توانایی مقابله با حیلههای موسوی را نداشتند و او رأی ملت را به نفع خود مصادره میکرد و کشور را چهارسال با انواع بحرانها مواجه مینمود، و همان طور که جبهه سوم تیرماه برای عبوردادن انقلاب از جریانهای چپ و راست که انقلاب را بین خود تقسیم کرده بودند و غربزدگی را در رگ و پوست انقلاب جاری کرده بودند بدون حضور آقای احمدینژاد ممکن نبود. بر اساس آنکه علت محدِثه همان علت مُبقیه است، باید تمام سعیمان را بهکار گیریم تا سردارِ سوم تیرماه سال 84 به میان آید وگرنه جبههی پایداری به مقاصد عالیهای که در احیای انقلاب مدّ نظر دارد نایل نمی شود. عنایت داشته باشید اگر سردارِ سوم تیرماه 84 به صحنه آید نتیجه ده برابر آن می شود که عزیزان میخواهند منهای آقای احمدینژاد به آن برسند. در آن صورت است که می توان امید داشت در انتخاباتی که در پیش داریم بر تفکر آقای هاشمی که در بسیاری از امور نفوز کرده است غالب شد. یقین بدانید شخص آقای احمدینژاد و تفکری که بر او میگذرد به اندازهی یک بند انگشت از آقای احمدینژاد سال 84 تغییر نکرده است. سعی شود موضوع را ماوراء جوّی که ساخته شده است بنگرید و دیدبان را در میانه آورید.
آیت الله حائری شیرازی که به دلیل کسالت در بیمارستان نمازی شیراز بستری هستند در نامهای که اخیرا (تاریخ: 13 مرداد 1390) به آقای مشایی از جامع نبودن نگاهها و دیدگاههای وی نسبت به مسائل مختلف انتقاد کردند، در مقدمه آن نامه می نویسند. «کسانی که به رئیس جمهور هتک حرمت می کنند گمان نکنند از رئیس جمهور عبور کرده اند آنها از رهبری عبور کرده اند». ( پایگاه تحلیلی خبری 598 سیزده مرداد سال 1390)
موفق باشید
منبع:گروه فرهنگی المیزان
http://lobolmizan.ir/index.php?action=show_news&news_id=457